برگشتم
شالیزار
گنجشک ها دسته دسته مزرعه را ترک می کنند
بوی شالیزار
برنج های سبز
برنج های بیگانه با داس
برنج های غرق خون
چشمانم را با تمنا بازو بسته می کنم
برنج های سبز...
کلاغ ها دسته دسته به مزرعه آمده اند
بوی شالیزار را نمی فهمم
برنج های زرد
برنج های داس خورده
برنج های غرق خون
چشمانم را با تمنا بازو بسته می کنم
مزرعه سوخته
کلاغ ها دسته دسته مزرعه را ترک میکنند
بوی شالیزار سوخته
شالیزار خالی
مترسک تنها
---------------------------------------------------------------------------------------------------------------
آسمون بارونیه ابرا دارن بازی تازهای یادمون میدن
مثل نقاشی روی شیشه ها آدما زودی ز یاد هم می رن
اون نگاتو اینجوری ندوز به من منی که رو باورم لنگ میزنم
منی که تو پیله ی نفرتیم عکسم و تو آیینه سنگ می زنم
داغی دستای تو یادم میاد یاد اون روزایی که بسه برام
تو میگی:!این همه تلخیو غم و راسی راسی خدامون خواسته برام؟
دلم و پشت سرم جا می زارم یه طلوعی که مسیر رفتنه
می دونم تنهایی و غریبی هم تا همیشه سهم بودن منه
یه طلوعی که چشای خورشیدش چشای مهربونت رو دزدیده
این غریبه به طلوع دچاره و خورشید از بالای بومش پریده
