گفتم هو الله و احد اما پرستیدم تو را                   

یک شب خدا در بسترم انقدر بوسیدم تو را

طاقت ندارم تا که تو معبود این و ان شوی          

اهسته از قلب جهان یک روز دزدیدم تو را

از نو که دنیا امدم چشم روشنی دادم به خود          

زیبا ترین رویای من در بوسه پیچیدم تو را

چشمت سکر اور شده گیراییش هفت ساله شد؟     

چشمم به چشمت نشست لا جرعه نوشیدم تو را

لبخند بر رویت شکفت. گل کرده روی گونه ات                  

با الهتاب و ارزو با بوسه ای چیدم تو را

هی بوسه بوسه شد غزل بر جای دل لب داده ام      

در هر تپش با صد نیاز در ذهن بوسیدم تو را